امیرخسرو دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 701

1. دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید

2. دل به مقصود خود المنت لله برسید

3. باز می گفتمی افسانه هجران با خویش

4. تا بدان لحظه که بالای سرم مه برسید

5. از پی کوری آن کس که نیارد دیدن

6. مژده نور بصر بر من آگه برسید

7. آمد آن روشنی چشم به استقبالش

8. مردم دیده روان تا به سر ره برسید

9. آمد آن ساده زنخ، بر من بیهوش زد آب

10. بر من تشنه نگه کن که چسان چه برسید؟

11. گریه بر سوز منش آمده بر سوختگان

12. آن چه باران کرم بود که ناگه برسید

13. دل ستد از من بیمار و به پرسش نامد

14. چون خبر یافت که جان می دهم، آنگه برسید

15. می کشیدم سر زلفش ز قفا جانب روی

16. تا شب تار به نزدیک سحرگه برسید

17. خسروا، گر رسد ابله به بهشتی چه عجب؟

18. عجب این بین که بهشتی سوی ابله برسید


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
* این نکته شیرین را در جان بنشان ای جان
شعر کامل
مولوی
* خرقه درویشی ما چون زره زیر قباست
* پیش چشم خلق ظاهربین قباپوشیم ما
شعر کامل
صائب تبریزی
* در مردم بی مغز سرایت نکند حرف
* رنگین نکند باده گلرنگ کدو را
شعر کامل
صائب تبریزی