عطار_الهی نامهبخش دوازدهم (فهرست)

شمارهٔ 7-(5) حکایت دیوانه که رازی با حق گفت

1. یکی دیوانهٔ کو بود در بند

2. بلب می‌گفت رازی با خداوند

3. یکی بر لب نهادش گوش حالی

4. که تا واقف شود زان سرِّ عالی

5. بحق می‌گفت: این دیوانهٔ تو

6. که بود او مدّتی هم خانهٔ تو

7. چو در خانه نگنجیدی تو با او

8. که در خانه تو می‌بایست یا او

9. بحکم تو کنون زین خانه رفتم

10. چو توهستی من دیوانه رفتم

11. درین مذهب که جز این هیچ ره نیست

12. بترکه ما و من شرک و گنه نیست

13. برون آ ای پسر زین خانهٔ تنگ

14. که بار تو گرانست و خرت لنگ

15. ازینجا رخت سوی لامکان کش

16. بُراق عشق را در زیرِ ران کش

17. که بار عشق را جان بارگیرست

18. ولی میدان خلدش ناگزیرست

19. ملازم باش این در راه که ناگاه

20. بقرب خویشتن خاصت کند شاه

21. حضور تست اصل تو و گر هیچ

22. حضور تو همی باید دگر هیچ

23. اگر تو حاضر درگاه گردی

24. ز مقبولان قرب شاه گردی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* خاک شد دیدۀ غمدیدۀ مجنون و هنوز
* چشم جان جانب لیلی نگرانست او را
شعر کامل
جامی
* فراش خزان ورق بیفشاند
* نقاش صبا چمن بیاراست
شعر کامل
سعدی
* چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
* بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
شعر کامل
حافظ