عطار_الهی نامهبخش پایانی (فهرست)

شمارهٔ 9-(8) حکایت آن زن در حضرت رسالت

1. پیمبر گفت بس مفسد زنی بود

2. که در دین همچو گِل تر دامنی بود

3. مگر می‌رفت در صحرا براهی

4. پدید آمد میان راه چاهی

5. سگی را دید آنجا ایستاده

6. زبانش از تشنگی بیرون فتاده

7. بشفقت ترک کار خویشتن کرد

8. ز موزه دلو و از چادر رسن کرد

9. کشید آبی به سگ داد و خدایش

10. گرامی کرد در هر دو سرایش

11. شب معراج دیدم هچو ماهش

12. بهشت عدن گشته جایگاهش

13. زنی مفسد سگی راداد آبی

14. جزا بودش ز حق چندین ثوابی

15. اگر یک دل کنی آسوده یک دم

16. ثوابش برنتابد هر دو عالم

17. برای آنکه دل با خویش باشد

18. ثوابش از دو گیتی بیش باشد

19. ز ابلیسیِ خود گر پاک گردی

20. چو آدم سخت نیکو خاک گردی

21. چو ابلیسی منی آورد جانت

22. کَی از رحمت بوَد بَر جاودانت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
* باور مکن که دست ز دامن بدارمت
شعر کامل
حافظ
* گفتی اندر خواب گه گه روی خود بنمایمت
* این سخن بیگانه را گو، کآشنا را خواب نیست
شعر کامل
امیرخسرو دهلوی
* نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
* به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
شعر کامل
حافظ