فیض کاشانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 733

1. ذرهٔ درد بر آن مایهٔ درمان بردن

2. به ز کوه حسناتست بمیزان بردن

3. ایستادن نفسی نزد مسیحا نفسی

4. به ز صد ساله نمازست بپایان بردن

5. یک طوافی بسر کوی ولی اللّهی

6. به ز صد حج قبولست بدیوان بردن

7. تا توانی اگر از غم دگران برهانی

8. به ز صد ناقه حمراء بقربان بردن

9. بردن غم ز دل خسته دلی در میزان

10. به ز صوم رمضانست بشعبان بردن

11. یکجو از دوش مدین دینی اگر برداری

12. به ز صد خرمن طاعات بدیان بردن

13. به ز آزادی صد بندهٔ فرمان بردار

14. حاجت مؤمن محتاج باحسان بردن

15. دست افتاده بگیری ز زمین برخیزد

16. به ز شبخیزی و شاباش ز یاران بردن

17. نفس خود را شکنی تا که اسیر تو شود

18. به زاشکستن کفار و اسیران بردن

19. خواهی ار جان بسلامت ببری تن در ره

20. خدمتش را ندهی تن نتوان جان بردن

21. سر تسلیم بنه هرچه بگوید بشنو

22. از خداوند اشارت ز تو فرمان بردن

23. دل بدست آر ز صاحبدل و جان از جانبخش

24. گل و تن را نتوان فیض بجانان بردن


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
* ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
شعر کامل
حافظ
* چو گل شکفته بدم پیش ازین ز شادی وصل
* به غم فرو شدم اکنون بنفشه‌وار دریغ
شعر کامل
عطار
* دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را
* وز مژه آب داده‌ام باغ نچیدهٔ تو را
شعر کامل
فروغی بسطامی