فروغی بسطامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 119

1. بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیست

2. خون عشاق تو در ره‌گذری نیست که نیست

3. غیرت عشق عیان خون مرا خواهد ریخت

4. که نهان با تو کسی را نظری نیست که نیست

5. من نه تنها ز سر زلف تو مجنونم و بس

6. شور آن سلسله در هیچ سری نیست که نیست

7. نه همین لاله به دل داغ تو دارد ای گل

8. داغ سودای رخت بر جگری نیست که نیست

9. اثری آه سحر در تو ندارد، فریاد

10. ور نه آه سحری را اثری نیست که نیست

11. سیل اشک ار بکند خانهٔ مردم نه عجب

12. کز غمت گریه کنان چشم تری نیست که نیست

13. جز شب تیرهٔ ما را که ز پی روزی نیست

14. پی هر شام سیاهی سحری نیست که نیست

15. چون خرامی، به قفا از ره رحمت بنگر

16. کز پی‌ات دیدهٔ حسرت نگری نیست که نیست

17. بی خبر شو اگر از دوست خبر می‌خواهی

18. زان که در بی خبری‌ها خبری نیست که نیست

19. ترک سر تا نکنی پای منه در ره عشق

20. که درین وادی حیرت خطری نیست که نیست

21. من مسکین نه همین خاک درش می‌بوسم

22. خاک بوس در او تاجوری نیست که نیست

23. قابل بندگی خواجه نگردید افسوس

24. ور نه در طبع فروغی هنری نیست که نیست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* کی بود برگ من آن نسرین بدن را کاین زمان
* همچو بلبل در زمستان بینوا افتاده‌ام
شعر کامل
خواجوی کرمانی
* طوفان خون، ز چشم جهان جوش می زند
* بر چرخ، نخل ماتمیان، دوش می زند
شعر کامل
حزین لاهیجی
* حیف فرهاد که با آنهمه شیرین کاری
* شد به خواب عدم از تلخی افسانه عشق
شعر کامل
صائب تبریزی