فروغی بسطامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 238

1. کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کند

2. چرخ مینا تا سحر گردش به کام من کند

3. گر به جنت هم نشین با ابلهان باید شدن

4. کاش دوزخ را خدا یک جا مقام من کند

5. گرم‌تر از آتش حسرت بباید آتشی

6. تا علاج سردی سودای خام من کند

7. تا نریزم دانه‌های اشک رنگین را به خاک

8. طایر دولت کجا تمکین دام من کند

9. پنجه‌ای در پنجهٔ شیر فلک خواهم زدن

10. گر چنین آهو رمی را بخت رام من کند

11. آفتاب آید ز گردون بر سجود بام من

12. گر چنین تابنده ماهی رو به یاد من کند

13. با خیال روی و مویش غرق نور و ظلمتم

14. کو نظربازی که سیر صبح و شام من کند

15. قامتی دیدم که می‌گوید گه برخاستن

16. کو قیامت تا تماشای قیام من کند

17. گر بدان درگاه عالی گام من خواهد رسید

18. سیرگاهش را فلک در زیر گام من کند

19. گر غلام خویشتن خواند مرا سلطان عشق

20. هر چه سلطان است از این منصب غلام من کند

21. گر به درویشی برد نام مرا آن شاه حسن

22. هر خطیبی خطبه در منبر به نام من کند

23. گوهر شهوار شد نظم گهربارم بلی

24. شاه می‌باید که تحسین کلام من کند

25. ناصرالدین شه که فرماید به شاه اختران

26. لشکرت باید که تعظیم نظام من کند

27. دیگر از مشرق نمی‌تابد فروغی آفتاب

28. گر نظر بر منظر ماه تمام من کند


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل
* چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید
شعر کامل
حافظ
* غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد
* سوزنی باید کز پای برآرد خاری
شعر کامل
سعدی
* چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت
* باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران
شعر کامل
سعدی