غزل شمارۀ 321
1. به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست
2. صفای وقت جز از بادۀ مصفّا نیست
3. عجب به عشق تو مستغرقم نمی دانم
4. که غیر تو به جهان هست دیگری یانیست
5. جهان چو فرع و تو اصلی و گر به چشم یقین
6. نظر کنم همه اصلست وفرع اصلا نیست
7. چو موج هرکه به دریا فرو رود داند
8. که موج اگرچه نه دریاست غیر دریا نیست
9. به کنج صومعه خوان ورد صبح و شام ای شیخ
10. حریم مجلس ما جای شور و غوغا نیست
11. هزار قافله پی بر پی است در ره عشق
12. عجب تر آن که پیِ یک رونده پیدا نیست
13. به زخم سنگ ملامت گرفت خو جامی
14. حریف صحبت نازک دلان رعنا نیست
بعدیقبلی
هیچ نظری ثبت نشده