جامی_هفت اورنگخردنامه اسکندری (فهرست)

قسمت 21 - پایان کتاب

1. عجب اژدهایی ست کلک دو سر

2. که ریزد برون گنج‌های گهر

3. کند اژدها بر در گنج، جای

4. ولی کم بود اژدها گنج‌زای

5. شد آن اژدها، گنج در مشت تو

6. بر او حلقه زد مار انگشت تو

7. چه گوهر فشان‌اند این گنج و مار

8. که شد پرگهر دامن روزگار

9. زهی طبع تو اوستاد سخن!

10. ز مفتاح کلکت گشاد سخن

11. سخن را که از رونق افتاده بود

12. به کنج هوان رخت بنهاده بود،

13. تو دادی دگر باره این آبروی

14. کشیدی به جولانگه گفت و گوی

15. که این مال و جاه ارچه جان‌پرورست،

16. کمال سخن از همه بهترست

17. ز من این هنر بس که جان کاستم

18. به نقش حقایق، دل آراستم

19. بر این نخل نظمی که پرورده‌ام

20. به خون دل‌اش در بر آورده‌ام

21. مصیقل شد آیینه‌سان سینه‌ام

22. دو عالم مصور در آیینه‌ام

23. زبان سوده شد زین سخن، خامه را

24. ورق شد سیه زین رقم، نامه را

25. چه خوش گفت دانا که: «در خانه کس

26. چو باشد، ز گوینده یک حرف بس!»

27. همان به که در کوی دل ره کنیم

28. زبان را بدین حرف، کوته کنیم

29. حیات ابد رشح کلک تو باد!

30. نظام ادب نظم سلک تو باد!


قبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* دانه دل را تو پامال علایق کرده ای
* ورنه خرمن ها ازین یک دانه می آید برون
شعر کامل
صائب تبریزی
* زمین آمد از سم اسپان به جوش
* به ابر اندر آمد فغان و خروش
شعر کامل
فردوسی
* گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم
* عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد
شعر کامل
سعدی