کمال خجندی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 517

1. من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند

2. در سر هوس روی که دارم همه دانند

3. رانی چو سگم از در و گونی که بکن عقو

4. تا حشر من این در نگذارم همه دانند

5. گر آه من آن سرو نداند که بلند است

6. مرغان چمن ناله زارم همه دانند

7. گیرم که به خون زخم بپوشم ز طبیبان

8. از ناله دل و جان نگارم همه دانند

9. گیرم ز بزرگی سگ خویشم شمرد بار

10. من کیستم و در چه شمارم همه دانند

11. باران اگرت جان و سر آرند بتحقه

12. من نیز به باران تو بارم همه دانند

13. گر خلق ندانند کمال این سخن کیست

14. چون معنی نو در قلم آرم همه دانند


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* من چه دارم درنظر تا دل به آن خرم کنم؟
* پسته از یاد شکر در پوست خندان می شود
شعر کامل
صائب تبریزی
* مباش وقت سحر بی ستاره ریزی اشک
* که نور چهره گردون ز گریه سحری است
شعر کامل
صائب تبریزی
* نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد
* جانب حرمت فرونگذاشتیم
شعر کامل
حافظ