کمال خجندی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 623

1. آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش

2. چشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش

3. بر دل عاشق ز یک یک شیوه های چشم او

4. شیوه خوشتر نمی آید ز عاشق کشتنش

5. آهوان را از دویدن شد جگر خون و هنوز

6. در می یابند مکر و غمزة صید افکنش

7. پیرهن در بر نگیرد آن بدن جز با خیال

8. در می یابند مکر و غمزة صید افکنش

9. زلف را گفتم ببر نشنید بر عاشق چه جرم

10. گر رود سرها به باد از هر طرف بر گردنش

11. دامن زلفش گرفتم وقت قتل آن غمزه گفت

12. خونبهای خود گرفتی چون گرفتی دامنش

13. عکس شمشیرت پس از کشتن گر افتد برکمال

14. جان زه اول تیزتر آید به سر وقت تنش


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد؟
* ز استخوان چند کسی ناز طباشیر کشد؟
شعر کامل
صائب تبریزی
* من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم
* که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد
شعر کامل
حافظ
* برگ نسرین ترا بی خار می‌یابم هنوز
* باغ رخسارت پر از گلنار می‌یابم هنوز
شعر کامل
خواجوی کرمانی