خواجوی کرمانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 123

1. به بوستان جمالت بهار بسیارست

2. ولیک با گل وصل تو خار بسیارست

3. مدام چشم تو مخمور و ناتوان خفتست

4. چه حالتست که او را خمار بسیارست

5. میم ز لعل دل افروز ده که جان‌افزاست

6. وگرنه جام می خوشگوار بسیارست

7. خط غبار چه حاجت بگرد رخسارت

8. که از تو بردل ما خود غبار بسیارست

9. مرا بجای توای یار یار دیگر نیست

10. ولی ترا چو من خسته یار بسیارست

11. بروزگار مگر حال دل کنم تقریر

12. که بردلم ستم روزگار بسیارست

13. زخون دیدهٔ فرهاد پاره‌های عقیق

14. هنوز بر کمر کوهسار بسیارست

15. صفیر بلبل طبعم شنو وگرنه بباغ

16. نوای قمری و بانگ هزار بسیارست

17. چه آبروی بود بر در تو خواجو را

18. که در ره تو چو او خاکسار بسیارست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار
* مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست
شعر کامل
سعدی
* معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
* کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
شعر کامل
مولوی
* همدم خود شو که حبیب خودی
* چاره خود کن که طبیب خودی
شعر کامل
رهی معیری