مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 1030

1. نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر

2. بالله که چنین منگر بالله که چنان منگر

3. هر چند که زهر از تو کانیست شکرها را

4. زان رو که چنین نوری زان رنگ چنان انور

5. نوری که نیارم گفت در پای تو می‌افتد

6. معنیش که درویشا در ما بنگر خوشتر

7. در من که توم بنگر خودبین شو و همچین شو

8. ای نور ز سر تا پا از پای مگو وز سر

9. چون در بصر خلقی گویی تو پر از زرقی

10. ای آنک تو هم غرقی در خون دل من تر

11. ار زانک گهر داری دریای دو چشمم بین

12. ور سنگ محک داری اندر رخ من بین زر

13. آن شیر خدایی را شمس الحق تبریزی

14. صیدی که نه روبه شد او را به سگی مشمر


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* آن که مسلسل نمود طرهٔ لیلی
* خواست که مجنون اسیر سلسله باشد
شعر کامل
فروغی بسطامی
* در چمن چون از خمار باده گردم بی قرار
* تاک از دست نوازش می دهد تسکین مرا
شعر کامل
صائب تبریزی
* توانگری نه به مالست پیش اهل کمال
* که مال تا لب گورست و بعد از آن اعمال
شعر کامل
سعدی