مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 1905

1. اگر تو عاشقی غم را رها کن

2. عروسی بین و ماتم را رها کن

3. تو دریا باش و کشتی را برانداز

4. تو عالم باش و عالم را رها کن

5. چو آدم توبه کن وارو به جنت

6. چه و زندان آدم را رها کن

7. برآ بر چرخ چون عیسی مریم

8. خر عیسی مریم را رها کن

9. وگر در عشق یوسف کف بریدی

10. همو را گیر و مرهم را رها کن

11. وگر بیدار کردت زلف درهم

12. خیال و خواب درهم را رها کن

13. نفخت فیه من روحی رسیده‌ست

14. غم بیش و غم کم را رها کن

15. مسلم کن دل از هستی مسلم

16. امید نامسلم را رها کن

17. بگیر ای شیرزاده خوی شیران

18. سگان نامعلم را رها کن

19. حریصان را جگرخون بین و گرگین

20. گر و ناسور محکم را رها کن

21. بر آن آرد تو را حرص چو آزر

22. که ابراهیم ادهم را رها کن

23. خمش زان نوع کوته کن سخن را

24. که الله گو اعلم را رها کن

25. چو طالع گشت شمس الدین تبریز

26. جهان تنگ مظلم را رها کن


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* مگر از هیت شیرین تو می‌رفت حدیثی
* نیشکر گفت کمر بسته‌ام اینک به غلامی
شعر کامل
سعدی
* فارغی از قدر جوانی که چیست
* تا نشوی پیر ندانی که چیست
شعر کامل
نظامی
* محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
* بشکند دستی که دست مردم افتاده بست!
شعر کامل
صائب تبریزی