مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 2839

1. بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی

2. صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی

3. چو رها کنی بهانه بدهی نشان خانه

4. به سر و دو دیده آیم که تو کان کیمیایی

5. و اگر به حیله کوشی دغل و دغا فروشی

6. ز فلک ستاره دزدی ز خرد کله ربایی

7. شب من نشان مویت سحرم نشان رویت

8. قمر از فلک درافتد چو نقاب برگشایی

9. صنما تو همچو شیری من اسیر تو چو آهو

10. به جهان کی دید صیدی که بترسد از رهایی

11. صنما هوای ما کن طلب رضای ما کن

12. که ز بحر و کان شنیدم که تو معدن عطایی

13. همگی وبالم از تو به خدا بنالم از تو

14. بنشان تکبرش را تو خدا به کبریایی

15. ره خواب من چو بستی بمبند راه مستی

16. ز همه جدام کردی مده از خودم جدایی

17. مه و مهر یار ما شد به امید تو خدا شد

18. که زهی امید زفتی که زند در خدایی

19. همه مال و دل بداده سر کیسه برگشاده

20. به امید کیسه تو که خلاصه وفایی

21. همه را دکان شکسته ره خواب و خور ببسته

22. به امید آن نشسته که ز گوشه‌ای درآیی

23. به امید کس چه باشی که تویی امید عالم

24. تو به گوش می چه باشی که تویی می عطایی

25. به درون توست یوسف چه روی به مصر هرزه

26. تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی

27. به درون توست مطرب چه دهی کمر به مطرب

28. نه کم است تن ز نایی نه کم است جان ز نایی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
* بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
شعر کامل
حافظ
* از گلوی خود بریدن وقت حاجت همت است
* ورنه هر کس گاه سیری پیش سگ نان افکند
شعر کامل
صائب تبریزی
* چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
* ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
شعر کامل
حافظ