مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 301

1. هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب

2. که براق بر در آمد فاذا فرغت فانصب

3. چو طریق بسته بودست و طمع گسسته بودست

4. تو برآ بر آسمان‌ها بگشا طریق و مذهب

5. نفسی فلک نیاید دو هزار در گشاید

6. چو امیر خاص اقرا به دعا گشاید آن لب

7. سوی بحر رو چو ماهی که بیافت در شاهی

8. چو بگوید او چه خواهی تو بگو الیک ارغب

9. چو صریر تو شنیدم چو قلم به سر دویدم

10. چو به قلب تو رسیدم چه کنم صداع قالب

11. ز سلام خوش سلامان بکشم ز کبر دامان

12. که شدست از سلامت دل و جان ما مطیب

13. ز کف چنین شرابی ز دم چنین خطابی

14. عجب‌ست اگر بماند به جهان دلی مدب

15. ز غنای حق برسته ز نیاز خود برسته

16. به مشاغل اناالحق شده فانی ملهب

17. بکش آب را از این گل که تو جان آفتابی

18. که نماند روح صافی چو شد او به گل مرکب

19. صلوات بر تو آرم که فزوده باد قربت

20. که به قرب کل گردد همه جزوها مقرب

21. دو جهان ز نفخ صورت چو قیامتست پیشم

22. سوی جان مزلزلست و سوی جسمیان مرتب

23. به سخن مکوش کاین فر ز دلست نی ز گفتن

24. که هنر ز پای یابید و ز دم دید ثعلب


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
* ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
شعر کامل
حافظ
* گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست
* همچنانش در میان جان شیرین منزلست
شعر کامل
سعدی
* صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوست
* ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
شعر کامل
سعدی