مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 58

1. رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

2. فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را

3. چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان

4. به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را

5. بدم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی

6. بدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را

7. گر ترکست و تاجیکست بدو این بنده نزدیکست

8. چو جان با تن ولیکن تن نبیند هیچ مر جان را

9. هلا یاران که بخت آمد گه ایثار رخت آمد

10. سلیمانی به تخت آمد برای عزل شیطان را

11. بجه از جا چه می‌پایی چرا بی‌دست و بی‌پایی

12. نمی‌دانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را

13. بکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتت

14. سلیمان خود همی‌داند زبان جمله مرغان را

15. سخن بادست ای بنده کند دل را پراکنده

16. ولیکن اوش فرماید که گرد آور پریشان را


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
* که گویی نبوده‌ست خود آشنایی
شعر کامل
حافظ
* به آستان خرابات سرکشی مفروش
* که بیست حج پیاده است یک نماز اینجا
شعر کامل
صائب تبریزی
* ثنا و حمد بی‌پایان خدا را
* که صنعش در وجود آورد ما را
شعر کامل
سعدی