مولوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 781

1. در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد

2. همچو سرو این تن من بی‌دل و جان برخیزد

3. من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم

4. چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

5. چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان

6. ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخیزد

7. بر حصار فلک ار خوبی تو جمله برد

8. از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد

9. بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار

10. تا ز گلزار چمن رسم خزان برخیزد

11. پشت افلاک خمیدست از این بار گران

12. ز سبک روحی تو بار گران برخیزد

13. من چو از تیر توم بال و پرم ده بپران

14. خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد

15. رمه خفتست و همی‌گردد گرگ از چپ و راست

16. سگ ما بانگ زند تا که شبان برخیزد

17. هین خمش دل پنهانست چو رگ زیر زبان

18. آشکارا شود آن رگ چو زبان برخیزد

19. این مجابات مجیرست در آن قطعه که گفت

20. بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گلی که از عرق شرم دیده بان دارد
* خط امان ز شبیخون بلبلان دارد
شعر کامل
صائب تبریزی
* نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
* فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست
شعر کامل
حافظ
* جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
* هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
شعر کامل
حافظ