مولوی_مثنوی معنویدفتر اول (فهرست)

شماره 113 - در بیان آنک نادر افتد کی مریدی در مدعی مزور اعتقاد بصدق ببندد کی او کسی است و بدین اعتقاد به مقامی برسد کی شیخش در خواب ندیده باشد و آب و آتش او را گزند نکند و شیخش را گزند کند ولیکن بنادر نادر

1. لیک نادر طالب آید کز فروغ

2. در حق او نافع آید آن دروغ

3. او به قصد نیک خود جایی رسد

4. گرچه جان پنداشت و آن آمد جسد

5. چون تحری در دل شب قبله را

6. قبله نی و آن نماز او روا

7. مدعی را قحط جان اندر سرست

8. لیک ما را قحط نان بر ظاهرست

9. ما چرا چون مدعی پنهان کنیم

10. بهر ناموس مزور جان کنیم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
* تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
شعر کامل
سعدی
* به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
* رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول
شعر کامل
حافظ
* عقل پرسید که دشوارتر از کشتن چیست
* عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
شعر کامل
فروغی بسطامی