مولوی_مثنوی معنویدفتر دوم (فهرست)

شماره 14 - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را بظن آنک گاو اوست

1. روستایی گاو در آخر ببست

2. شیر گاوش خورد و بر جایش نشست

3. روستایی شد در آخر سوی گاو

4. گاو را می‌جست شب آن کنج‌کاو

5. دست می‌مالید بر اعضای شیر

6. پشت و پهلو گاه بالا گاه زیر

7. گفت شیر از روشنی افزون شدی

8. زهره‌اش بدریدی و دل خون شدی

9. این چنین گستاخ زان می‌خاردم

10. کو درین شب گاو می‌پنداردم

11. حق همی‌گوید که ای مغرور کور

12. نه ز نامم پاره پاره گشت طور

13. که لو انزلنا کتابا للجبل

14. لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل

15. از من ار کوه احد واقف بدی

16. پاره گشتی و دلش پر خون شدی

17. از پدر وز مادر این بشنیده‌ای

18. لاجرم غافل درین پیچیده‌ای

19. گر تو بی‌تقلید ازین واقف شوی

20. بی نشان از لطف چون هاتف شوی

21. بشنو این قصه پی تهدید را

22. تا بدانی آفت تقلید را


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* دل به آن غمزۀ خون ریز کشد جامی را
* صید را چون اجل آید سوی صیّاد رود
شعر کامل
جامی
* مكن ملاحظه از کشتنم که روز جزا
* ز رشک نام تو را بر زبان نخواهم برد
شعر کامل
نظیری نیشابوری
* در چمن هر دم که چون عرعر خرامان می‌شدی
* خنده بر بالای سرو بوستان می‌آمدت
شعر کامل
خواجوی کرمانی