مولوی_مثنوی معنویدفتر سوم (فهرست)

شماره 74 - کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او بدو دست

1. در عریش او را یکی زایر بیافت

2. کو بهر دو دست می زنبیل بافت

3. گفت او را ای عدو جان خویش

4. در عریشم آمده سر کرده پیش

5. این چراکردی شتاب اندر سباق

6. گفت از افراط مهر و اشتیاق

7. پس تبسم کرد و گفت اکنون بیا

8. لیک مخفی دار این را ای کیا

9. تا نمیرم من مگو این با کسی

10. نه قرینی نه حبیبی نه خسی

11. بعد از آن قومی دگر از روزنش

12. مطلع گشتند بر بافیدنش

13. گفت حکمت را تو دانی کردگار

14. من کنم پنهان تو کردی آشکار

15. آمد الهامش که یکچندی بدند

16. که درین غم بر تو منکر می‌شدند

17. که مگر سالوس بود او در طریق

18. که خدا رسواش کرد اندر فریق

19. من نخواهم کان رمه کافر شوند

20. در ضلالت در گمان بد روند

21. این کرامت را بکردیم آشکار

22. که دهیمت دست اندر وقت کار

23. تا که آن بیچارگان بد گمان

24. رد نگردند از جناب آسمان

25. من ترا بی این کرامتها ز پیش

26. خود تسلی دادمی از ذات خویش

27. این کرامت بهر ایشان دادمت

28. وین چراغ از بهر آن بنهادمت

29. تو از آن بگذشته‌ای کز مرگ تن

30. ترسی وز تفریق اجزای بدن

31. وهم تفریق سر و پا از تو رفت

32. دفع وهم اسپر رسیدت نیک زفت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* سخن را روی گرم از قید خاموشی برون آرد
* سپند از آتش سوزان بلند آواز می گردد
شعر کامل
صائب تبریزی
* با کهنسالان مکن ای نوجوان کاوش که هست
* آتشی پوشیده در مغز چنار سالدار
شعر کامل
صائب تبریزی
* خبرت هست که بلبل ز سفر بازرسید
* در سماع آمد و استاد همه مرغان شد
شعر کامل
مولوی