مولوی_مثنوی معنویدفتر پنجم (فهرست)

شماره 117 - گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بی‌اشارت نیارم تصرفی کردن

1. این بگفت و گریه در شد های های

2. اشک غلطان بر رخ او جای جای

3. صدق او هم بر ضمیر میر زد

4. عشق هر دم طرفه دیگی می‌پزد

5. صدق عاشق بر جمادی می‌تند

6. چه عجب گر بر دل دانا زند

7. صدق موسی بر عصا و کوه زد

8. بلک بر دریای پر اشکوه زد

9. صدق احمد بر جمال ماه زد

10. بلک بر خورشید رخشان راه زد

11. رو برو آورده هر دو در نفیر

12. گشته گریان هم امیر و هم فقیر

13. ساعتی بسیار چون بگریستند

14. گفت میر او را که خیز ای ارجمند

15. هر چه خواهی از خزانه برگزین

16. گرچه استحقاق داری صد چنین

17. خانه آن تست هر چت میل هست

18. بر گزین خود هر دو عالم اندکست

19. گفت دستوری ندادندم چنین

20. که کنم من این دخیلانه دخول

21. این بهانه کرد و مهره در ربود

22. مانع آن بدکان عطا صادق نبود

23. نه که صادق بود و پاک از غل و خشم

24. شیخ را هر صدق می‌نامد به چشم

25. گفت فرمانم چنین دادست اله

26. که گدایانه برو نانی بخواه


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* نامۀ سربسته آمدغنچه و مضمون او
* حسب حال بلبل و شرح دل پر خون او
شعر کامل
جامی
* خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
* نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
شعر کامل
حافظ
* من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
* جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
شعر کامل
سعدی