مولوی_مثنوی معنویدفتر پنجم (فهرست)

شماره 50 - در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند»

1. گر زلیخا بست درها هر طرف

2. یافت یوسف هم ز جنبش منصرف

3. باز شد قفل و در و شد ره پدید

4. چون توکل کرد یوسف برجهید

5. گر چه رخنه نیست عالم را پدید

6. خیره یوسف‌وار می‌باید دوید

7. تا گشاید قفل و در پیدا شود

8. سوی بی‌جایی شما را جا شود

9. آمدی اندر جهان ای ممتحن

10. هیچ می‌بینی طریق آمدن

11. تو ز جایی آمدی وز موطنی

12. آمدن را راه دانی هیچ نی

13. گر ندانی تا نگویی راه نیست

14. زین ره بی‌راهه ما را رفتنیست

15. می‌روی در خواب شادان چپ و راست

16. هیچ دانی راه آن میدان کجاست

17. تو ببند آن چشم و خود تسلیم کن

18. خویش را بینی در آن شهر کهن

19. چشم چون بندی که صد چشم خمار

20. بند چشم تست این سو از غرار

21. چارچشمی تو ز عشق مشتری

22. بر امید مهتری و سروری

23. ور بخسپی مشتری بینی به خواب

24. چغد بد کی خواب بیند جز خراب

25. مشتری خواهی بهر دم پیچ پیچ

26. تو چه داری که فروشی هیچ هیچ

27. گر دلت را نان بدی یا چاشتی

28. از خریداران فراغت داشتی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* سخن به نزد سخندان ادا مکن حافظ
* که تحفه کس در و گوهر به بحر و کان نبرد
شعر کامل
حافظ
* پرویز به هر بزمی زرین تره گستردی
* کردی ز بساط زر زرین تره را بستان
شعر کامل
خاقانی
* زان لقمه که صوفی را در معرفت اندازد
* یک ذره و صد مستی یک دانه و صد سیمرغ
شعر کامل
حافظ