نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 353

1. خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت

2. بسوخت وز جگر تشنه آب بازگرفت

3. گر اندکی به شراب و سماع میلم بود

4. سماع باز ستاند و شراب بازگرفت

5. به من بر ید محبت ز ابتدای ازل

6. پیام عشق بداد و جواب بازگرفت

7. چو مرغ شب نظرم تاب آفتاب نداشت

8. و گر نه چند ره از خور نقاب بازگرفت

9. نداشت طاقتِ نور تجّلی شب طور

10. کلیم از آن ورق اضطراب بازگرفت

11. عجب دهنده ی بخشنده یی ست حاتم عشق

12. که هر چه داد به کس بر شتاب بازگرفت

13. به دامنش نتوان دست زد مگر وقتی

14. که آستین به رخ آفتاب بازگرفت

15. همای عشق به هر سر که سایه برگسترد

16. و گرچه صعوه بود ار عقاب بازگرفت

17. خلاف نیست نزاری ز هرچه گیرد باز

18. ولی ز دوست نشاید خطاب بازگرفت

19. فرو شود به همه حال هرچه دست سخاست

20. نثار فیض عمیم از سحاب گرفت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
* بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد
شعر کامل
حافظ
* روضه خلد برین خلوت درویشان است
* مایه محتشمی خدمت درویشان است
شعر کامل
حافظ
* روی خندان تو تا انجمن آرا گردید
* خنده شد گوشه نشین در لب شیرین دهنان
شعر کامل
صائب تبریزی