سعدی_بوستانباب نهم در توبه و راه صواب (فهرست)

شمارهٔ 18-حکایت زلیخا با یوسف (ع)

1. زلیخا چو گشت از می عشق مست

2. به دامان یوسف درآویخت دست

3. چنان دیو شهوت رضا داده بود

4. که چون گرگ در یوسف افتاده بود

5. بتی داشت بانوی مصر از رخام

6. بر او معتکف بامدادان و شام

7. در آن لحظه رویش بپوشید و سر

8. مبادا که زشت آیدش در نظر

9. غم آلوده یوسف به کنجی نشست

10. به سر بر ز نفس ستمگاره دست

11. زلیخا دو دستش ببوسید و پای

12. که ای سست پیمان سرکش درآی

13. به سندان دلی روی در هم مکش

14. به تندی پریشان مکن وقت خوش

15. روان گشتش از دیده بر چهره جوی

16. که برگرد و ناپاکی از من مجوی

17. تو در روی سنگی شدی شرمناک

18. مرا شرم باد از خداوند پاک

19. چه سود از پشیمانی آید به کف

20. چو سرمایهٔ عمر کردی تلف؟

21. شراب از پی سرخ رویی خورند

22. وز او عاقبت زرد رویی برند

23. به عذرآوری خواهش امروز کن

24. که فردا نماند مجال سخن


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* حال من خود در نمی‌آید به نطق
* شرح حالم اشک خونین من است
شعر کامل
عطار
* سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
* هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
شعر کامل
سعدی
* دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد
* غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی‌گنجد
شعر کامل
محتشم کاشانی