سعدی_بوستانباب چهارم در تواضع (فهرست)

شمارهٔ 8-حکایت

1. شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت

2. که دلها ز شیرینیش می‌بسوخت

3. نباتی میان بسته چون نیشکر

4. بر او مشتری از مگس بیشتر

5. گر او زهر برداشتی فی‌المثل

6. بخوردندی از دست او چون عسل

7. گرانی نظر کرد در کار او

8. حسد برد بر روز بازار او

9. دگر روز شد گرد گیتی دوان

10. عسل بر سر و سرکه بر ابروان

11. بسی گشت فریاد خوان پیش و پس

12. که ننشست بر انگبینش مگس

13. شبانگه چو نقدش نیامد به دست

14. به دلتنگ رویی به کنجی نشست

15. چو عاصی ترش کرده روی از وعید

16. چو ابروی زندانیان روز عید

17. زنی گفت بازی کنان شوی را

18. عسل تلخ باشد ترش روی را

19. به دوزخ برد مرد را خوی زشت

20. که اخلاق نیک آمده‌ست از بهشت

21. برو آب گرم از لب جوی خور

22. نه جلاب سرد ترش روی خور

23. حرامت بود نان آن کس چشید

24. که چون سفره ابرو بهم درکشید

25. مکن خواجه بر خویشتن کار سخت

26. که بد خوی باشد نگون‌سار بخت

27. گرفتم که سیم و زرت چیز نیست

28. چو سعدی زبان خوشت نیز نیست؟


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* لباسی دوختم بر قامت دل
* زپود محنت و تار محبت
شعر کامل
باباطاهر
* این مرا بس که ز وصل صنمی لاله عذار
* شب‌ و روز و مه‌ و سالم همه فروردینست
شعر کامل
قاآنی
* هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
* وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود
شعر کامل
مولوی