سعدی_مواعظمثنوی ها (فهرست)

شمارهٔ 31 - حکایت

1. پیری اندر قبیلهٔ ما بود

2. که جهاندیده‌تر ز عنقا بود

3. صد و پنجه بزیست یا صد و شصت

4. بعد از آن پشت طاقتش بشکست

5. دست ذوق از طعام باز کشید

6. خفت و رنجوریش دراز کشید

7. روز و شب آخ و آخ و ناله و وای

8. خویشتن در بلا و هر که سرای

9. گشته صد ره ز جان خویش نفور

10. او از آن رنج و ما از آن رنجور

11. نشنیدی حدیث خواجهٔ بلخ

12. مرگ خوشتر که زندگانی تلخ

13. موی گردد پس از سیاهی بور

14. نیست بعد از سپیدی الا گور

15. عاقبت پیک جانستان برسد

16. ما گرفتار و الامان برسد

17. جان سختش به پیش لب دیدم

18. روز عمرش به تنگ شب دیدم

19. بارکی گفتمش به خفیه لطیف

20. که به سملت بریم یا به خفیف

21. گفت خاموش ازین سخن زنهار

22. بیش زحمت مده صداع گذار

23. ابلهم تا هلاک جان خواهم؟

24. راست خواهی نه این نه آن خواهم

25. مگر از دیدنم ملول شدی

26. که به مرگم چنین عجول شدی؟

27. می‌روم گر تو را ز من ننگست

28. که نه شیراز و روستا تنگست

29. بسم این جایگه صباح و مسا

30. رفتم اینک بیار کفش و عصا

31. او درین گفت و تن ز جان پرداخت

32. رفت و منزل به دیگران پرداخت

33. اندر آن دم که چشمهاش بخفت

34. می‌شنیدم که زیر لب می‌گفت

35. ای دریغا که دیر ننشستم

36. رخت بی‌اختیار بر بستم

37. آرزوی زوال کس نکند

38. هرگز آب حیات بس نکند


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* اندرین شهر دلم بستهٔ گندم گونیست
* ورنه صد شهر چنین را به جوی نفروشم
شعر کامل
اوحدی
* ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
* چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
شعر کامل
حافظ
* دل به آن غمزۀ خون ریز کشد جامی را
* صید را چون اجل آید سوی صیّاد رود
شعر کامل
جامی