صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 349

1. اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را

2. غنی بی منت نیسان ز گوهر کرد دریا را

3. ز حرف پوچ ناصح شورش سودا نگردد کم

4. کف بی مغز نتواند به لنگر کرد دریا را

5. چه صورت دارد از انشای معنی، کم شود معنی؟

6. به غواصی تهی نتوان ز گوهر کرد دریا را

7. به چشم هرزه خرجم هیچ دخلی برنمی آید

8. چه حاصل زین که ابر من مسخر کرد دریا را؟

9. نمی دانم چه بیرون می نویسد از دل پر خون؟

10. که چشم من ز تار اشک، مسطر کرد دریا را

11. همان از عهده بی تابی دل برنمی آید

12. اگر چه کوه صبر من به لنگر کرد دریا را

13. اگر دریا ز احسان چند روزی داشت سیرابش

14. ز فلس خویش هم ماهی توانگر کرد دریا را

15. به خون یک جهان جاندار نتوان غوطه زد، ورنه

16. به آهی می توان صحرای محشر کرد دریا را

17. ز فرزند گرامی، می شود چشم پدر روشن

18. سرشک آتشین من منور کرد دریا را

19. اگر سیلاب اشک من غبار از دل چنین شوید

20. تواند خاک ها در کاسه سر کرد دریا را

21. بود آسودگی در عالم آب از دهن بستن

22. به ماهی خامشی بالین و بستر کرد دریا را

23. فرو رو در وجود خویش صائب تا شود روشن

24. که قدرت در دل هر قطره مضمر کرد دریا را


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بار خاطر نیستم روشندلان را چون غبار
* بر بساط سبزه و گل سایهٔ پروانه‌ام
شعر کامل
رهی معیری
* گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
* گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
شعر کامل
حافظ
* خواهی حنای پا کن و خواهی نگار دست
* من مشت خون خویش نمودم حلال تو
شعر کامل
صائب تبریزی