صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 4641

1. برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر

2. این دکانی را که برخود چیده ای برچیده گیر

3. می کند عریان چومرگ از کسوت هستی ترا

4. چند روزی این لباس عاریت پوشیده گیر

5. عمر جاویدان این عالم همین روزوشبی است

6. پشت وروی این ورق را تاقیامت دیده گیر

7. چون زهر برگی به چندین چشم می باید گریست

8. یک دهن چون گل درین بستانسراخندیده گیر

9. چشم می باید چون پوشیدن زدنیا عاقبت

10. دیده را نادیده و نادیده هارادیده گیر

11. چون افزایش رانباشد غیر کاهش حاصلی

12. چند روزی خویش راچون ماه نو بالیده گیر

13. ازخط و زلف نکویان دیده رغبت بپوش

14. از دل بیدار، این خواب پریشان دیده گیر

15. گر نخواهی بست چون حلاج لب از حرف راست

16. ریسمان بهر گلوی خویشتن تابیده گیر

17. چون گرانبارست از خواب گران این کاروان

18. بادل صد چاک چندی چون جرس نالیده گیر

19. گوش سنگین، سنگ دندان سبک مغزان بود

20. هر چه در حق تو گوید مدعی نشنیده گیر

21. چون به ارباب بصیرت عرض دادی جنس خویش

22. در ترازوی قیامت خویش راسنجیده گیر

23. نیست صائب حاصلی این عالم پرشور را

24. در زمین شور تخم خویش را پاشیده گیر


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
* چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
شعر کامل
حافظ
* فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن
* درد عاشق نشود به به مداوای حکیم
شعر کامل
حافظ
* در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
* صراحی می ناب و سفینه غزل است
شعر کامل
حافظ