صائب تبریزی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 6543

1. کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو

2. از بی بضاعتی خجلم از لقای تو

3. آید به حال خود ز تماشای آفتاب

4. شد چشم هر که خیره ز نور و صفای تو

5. صد پرده است بیش ز ظلمت حجاب نور

6. نتوان ز شرم کرد نظر بر لقای تو

7. اشکش چو آب آینه بر جای خشک ماند

8. چشمی که دید در رخ حیرت فزای تو

9. از دامن تو دست ندارم به سرکشی

10. تا همچو زلف سرنگذارم به پای تو

11. چون روی ماه مصر ز سیلی شود کبود

12. گر برگ گل کنند عزیزان قبای تو

13. از دورباش ناز تو، از سرگذشتگان

14. جز کاکل تو نیست کسی در قفای و

15. چون برخورم ز دیدن رویت، که می شود

16. طبل رحیل هوش من آواز پای تو

17. بر خویشتن ببال که در قلزم وجود

18. همچون حباب نیست سری بی هوای تو

19. از نکهت دو روزه گل بی نیاز کرد

20. ما را گل همیشه بهار حنای تو

21. افغان که کرد دست من موشکاف را

22. چون شانه خشک، حیرت زلف رسای تو

23. انصاف نیست راندنش از آستان خویش

24. صائب که ساخت نقد دل و دین فدای تو


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* تو از قبیله خوبان سست پیمانی
* من از جماعت عشاق سخت پیوندم
شعر کامل
فروغی بسطامی
* نخل تنهایی من میوه فراوان دارد
* نیست چون بی ثمران حاجت پیوند مرا
شعر کامل
صائب تبریزی
* ورق گردانی عمر زلیخا نامه ای دارد
* که انجام محبت خوشتر از آغاز می گردد
شعر کامل
صائب تبریزی