سنایی_حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقهالباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله (فهرست)

شمارهٔ 63-حکایت

1. آن سلیمان که در جهان قدر

2. بود سلطانِ وقت و پیغامبر

3. برنشسته بُد او به بادِ صبا

4. سوی مشرق شد او ز جابلسا

5. دید در راه ناگه آب‌خوری

6. کِشتزاری و پیر برزگری

7. کشت می‌کرد و نرم می‌تندید

8. گاه بگریست و گاه می‌خندید

9. شد سلیمان بدو سلامش کرد

10. پیر کان دید احترامش کرد

11. گفت هی کیستی که دل شادی

12. برنشسته به مرکبِ بادی

13. گفت ای پیر من سلیمانم

14. هر دو هستم نبیّ و سلطانم

15. زیر امرِ منست ملک زمین

16. پری و دیو بر یسار و یمین

17. مُلکم ای پیر مرز بی‌لافست

18. شرق تا شرق قاف تا قافست

19. پادشاهم به روم و چین و یمن

20. باد را بین شده مسخر من

21. گفت این گرچه سخت بنیادست

22. نه نهادش نهاده بر بادست

23. هرچه بد بود به باد شود

24. جان چگونه به باد شاد شود


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گفتمش قد بلندت بصنوبر ماند
* گفت کاین دلشده را بین که چه کوته نظرست
شعر کامل
خواجوی کرمانی
* اگر عناب دفع خون کند از روی خاصیت
* کنارم از چه رو گردد ز خون دیده عنابی
شعر کامل
خواجوی کرمانی
* مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
* تا لاله مگر روزی سر برزند از خاکم
شعر کامل
هلالی جغتایی