سیف فرغانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 219

1. چون قهرمان عشق تو با هر که کین کند

2. گر آسمان بود بدو روزش زمین کند

3. عشقت که کفر پیش وی ایمان کند درست

4. از حسن لشکر آرد وتاراج دین کند

5. خورشید روی تو که جهان چون بهشت ازوست

6. هر ذره را ز حسن به از حور عین کند

7. خورشید چون بساط زمین پی سپر شود

8. گر حسن بهر شاه رخت اسب زین کند

9. نبود بحسن چون رخ تو گرچه آفتاب

10. از لاله روی سازدواز گل جبین کند

11. در تیر مه زباد خزان نرگس ایمنست

12. گر در بهار شاخ شکوفه چنین کند

13. هرگز نکرد دامن وصل ترا بچنگ

14. الا کسی که دست تو در آستین کند

15. یوسف رخا تویی که سلیمان ملک حسن

16. بر خاتم خود از لب لعلت نگین کند

17. فتنه که تیغ او مژه همچو تیر تست

18. اندر کمان ابروی شوخت کمین کند

19. در پیش روی دلبر رومی نژاد ما

20. آن نقش خوب نیست که نقاش چین کند

21. همچون مگس زپیش شکر سیف را مران

22. نحلی ببایدت که گلی انگبین کند


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* مریز اشکِ من ای چشم خون گرفته که خواهم
* کنم نثار رهش آن دُر ِنسفتۀ خود را
شعر کامل
جامی
* غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
* به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
شعر کامل
سعدی
* به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من
* که منتی است ز شمشیر او به گردن من
شعر کامل
فروغی بسطامی