ظهیر فاریابی_دیوانقطعه ها (فهرست)

شمارهٔ 106

1. سر ملوک جهان شهریار روی زمین

2. تویی که از تو بنازد کلاه و تخت مهی

3. همیشه کار تو این است و کار توست خود این

4. که کشوری بستانی و عالمی بدهی

5. تو از کرم شده ای سرخ روی چون گلنار

6. ز ممسکی دان گر زرد روی ماند بهی

7. ز توست دولت و محنت مگر که روز و شبی

8. تو راست رتبت و رفعت مگر که مهر و مهی

9. من آن مشعبدم ای شاه در ستایش تو

10. که چرخ شعبده بازم بود کمینه رهی

11. صفیر ها زده ام بر سر بساط سخن

12. چو بلبلان به سحرگه فراز سرو سهی

13. نهاده مهره معنی به زیر حقه لفظ

14. به صنعتی که ز سحرش تفاوتی ننهی

15. شکسته بیضه خورشید در کلاه سپهر

16. به دولت تو که داری افسر و کلهی

17. ز نقلدان خرد نقلها بر آورده

18. سزای مجلس آزادگی و بزم شهی

19. برفت مهره عیشم ز دست حقه دل

20. ز دُرِ لفظ تهی ماند بر امید بهی

21. فلک به عشوه استادیم چو بد شاگرد

22. به کاج کرد قفا همچو روزم از سیهی

23. کنون منم که چو بازیگران چابک دست

24. نشسته ام ز جهان دست پاک و حقه تهی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد
* چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی
شعر کامل
سعدی
* یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق
* دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند
شعر کامل
شیخ بهایی
* چو بستی کمر بر در راه آز
* شود کار گیتیت یکسر دراز
شعر کامل
فردوسی