امیر معزی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 32

1. مشکن صنما عهد که من توبه شکستم

2. وز بهر تو درکنج خرابات نشستم

3. اندر صف خورشید پرستان شدم اینک

4. زیراکه میان سخت به زنّار ببستم

5. پیش تو برم سجده میان بسته به زنّار

6. تا خلق بدانند که خورشید پرستم

7. بندم کن و حدّم بزن ای شحنهٔ خوبان

8. کز هجر تو دیوانه و از عشق تو مستم

9. از مستی و دیوانگی من چه گریزی

10. کز تو گذرم نیست بهرحال که هستم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* با صبح بگویید که بیوقت مزن دم
* امشب شب وصل است نگه دار نفس را
شعر کامل
کمال خجندی
* از رنگ خون دشمن و از رنگ خنجرش
* گویی همی شقایق و نیلوفر آورد
شعر کامل
امیر معزی
* صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوست
* ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
شعر کامل
سعدی