امیرخسرو دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 1858

1. دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی

2. جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی

3. دلها بری و گویی، من دلبری ندانم

4. بازی ز زلف بستان تعویذ دلربایی

5. هستم فتاده در غم برخاسته ز هستی

6. هیچ افتدت که گه گه در دیدن من آیی

7. گردد دل غمینم خون از برای جانان

8. زیرا که می برآید حال من از جدایی

9. خون شد ز گریه دیده، بفشان ز زلف گردی

10. تا دیده سرمه سازد از بهر روشنایی

11. چندین مگو که خسرو با من چه کار دارد؟

12. آخر تو روز عیدی، من بنده روستایی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* محو کی از صفحه دلها شود آثار من؟
* من همان ذوقم که می یابند از افکار من
شعر کامل
صائب تبریزی
* یک دست تو با زلف و دگر دست تو با جام
* یک گوش به چنگی و دگر گوش به نایی
شعر کامل
منوچهری
* نخواستم که بگویم حدیث عشق و چه حاجت
* که آب دیده سرخم بگفت و چهره زردم
شعر کامل
سعدی