امیرخسرو دهلوی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 307

1. ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است

2. مقراض توبه تو چو لای شهادت است

3. هستی تو آن نظام که نون خطاب تو

4. محراب راست کرده برای عبادت است

5. دید آنکه طلعت تو و بیداریش نبود

6. هست آن سگی که خفتن صبحش به عادت است

7. تو شمع صبح، شعله شوقی که از تو خاست

8. زان هر یکی شراره چراغ هدایت است

9. علامه ای که معرفت انبیاش هست

10. او را به پیش تو محل استفادت است

11. در عهد تو قیام جهان از وجود تست

12. مانند صورتی که قیامش به مادت است

13. هر یک مرید تو چو هلالی ست از رکوع

14. هر شب هلال وار ازان در زیادت است

15. بتوان مرید گفت مرید ترا که اوست

16. آن مردمی که فتنه عین سعادت است

17. امید کز تو واصل گردد چو خرد و پیر

18. خسرو که بی وصال چو حرف ارادت است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* برخیز طبیبا که دل‌آزرده‌ام امروز
* بگذار مرا، کز غم او مرده‌ام امروز
شعر کامل
هلالی جغتایی
* خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند
* آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار
شعر کامل
سعدی
* خطی دارد زمشک ناب ‌گرد ارغوان پیدا
* دلی دارد چو سنگ سخت زیر پرنیان‌ پنهان
شعر کامل
امیر معزی