عطار_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 451

1. ای عقل گرفته از رخت فال

2. بر زلف تو وقف جان ابدال

3. از زلف تو حل نمی‌توان کرد

4. یک شکل ز صد هزار اشکال

5. شرح سر زلف تو دهم من

6. هرگه که شوم به صد زبان لال

7. ای در ره حل و عقد عشقت

8. پیران هزار ساله اطفال

9. در معرکهٔ تو شیرمردان

10. بر ریگ همی زنند دنبال

11. کردی ظلمات و آب حیوان

12. معروف هم از لب و هم از خال

13. در یوسف مصر کس ندیده است

14. آن لطف که در تو بینم امسال

15. سربسته از آن بگفتم این حرف

16. تا بو که حلولیی کند حال

17. اینجا که منم حلول نبود

18. استغراق است و کشف احوال

19. دل خون شد و زاد ره ندارم

20. وقت است که جان دهم به دلال

21. از هر مژه هر زمان ز شوقت

22. می‌بگشایم هزار قیفال

23. بگشای به نیستیم راهی

24. تا در زنم آتشی به اعمال

25. مرغ تو منم که تا که هستم

26. در عشق تو می‌زنم پر و بال

27. صد کوه به یک زمان ببخشی

28. وانگاه بگیریم به مثقال

29. از خرقهٔ هستیم برون آر

30. تا خرقه درافکنم به قوال

31. چون برهنگان بی سر و پای

32. بگریزم ازین جهان محتال

33. چند از متکلمان بارد

34. وز فلسفیان عقل فعال

35. هم فلسفه هم کلام بگذار

36. از بهر فضولیان دخال

37. با عیسی روح هم نفس شو

38. بگذار جدل برای دجال

39. در عشق گریز همچو عطار

40. تا باز رهی ز جاه و از مال


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بس که زاهد به ریا سبحۀ صد دانه شمرد
* در همه شهر بدین شیوه شد انگشت نما
شعر کامل
جامی
* آتشی بویی ز دلجویی نمی آید ز تو
* چشمه ام کاری به جز زاری نمی آید ز من
شعر کامل
رهی معیری
* در چمن هر دم که چون عرعر خرامان می‌شدی
* خنده بر بالای سرو بوستان می‌آمدت
شعر کامل
خواجوی کرمانی