عطار_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 784

1. تا تو خود را خوارتر از جملهٔ عالم نباشی

2. در حریم وصل جانان یک نفس محرم نباشی

3. عشق جانان عالمی آمد که مویی در نگنجد

4. تا طلاق خود نگویی مرد آن عالم نباشی

5. گر همه جایی رسیدی کی رسی هرگز به جایی

6. تا تو اندر هرچه هستی اندر آن محکم نباشی

7. گر نشان راه می‌خواهی نشان راه اینک

8. کاندرین ره تا ابد در بند موج و دم نباشی

9. گر تو مرد راه عشقی ذره‌ای باشی به صورت

10. لیکن از راه صفت از هر دو عالم کم نباشی

11. گر برانندت به خواری زین سبب غمگین نگردی

12. ور بخوانندت به خواهش زین قبل خرم نباشی

13. گر بهشت عدن بفروشی به یک گندم چون آدم

14. هم تو از جو کمتر ارزی هم تو از آدم نباشی

15. یک‌دم است آن دم که آن دم آدم آمد از حقیقت

16. مرتد دین باشی ار تو محرم آن دم نباشی

17. ذره در سایه نباشد تا نباشی تو در آن دم

18. هم بمانی هم نمانی هم تو باشی هم نباشی

19. کی نوازی پردهٔ عشاق چون عطار عاشق

20. تا تو زیر پردهٔ این غم چو زیر و بم نباشی


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* هر سبزه که روید از گل او
* آن سبزه به رنگ زعفران است
شعر کامل
وحشی بافقی
* سپهری که پشت مرا کرد کوز
* نشد پست و گردان بجایست نوز
شعر کامل
فردوسی
* صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم
* به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
شعر کامل
حافظ