جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 309

1. ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است

2. منزلت را منزلت بالاتر از آب و گِل است

3. بس که جان و دل درآمد از در و دیوار تو

4. خانه ات گویی نه ز آب و گِل از جان و دل است

5. این چنین کین خانه را بینم فروغ از روی تو

6. بی دلان را راز دل در وی نهفتن مشکل است

7. دل میان گریه دارد از تو امید کنار

8. غرقه را از موج دریا آرزوی ساحل است

9. رحم کن بر حال تنها ماندۀ تاریک رو

10. ای که مه در هودج و خورشیدت اندر محمل است

11. ار تنم پیوند جان بگسل چو راندی ناقه تیز

12. زانکه تن را پای فرسوده است و جان مستعجل است

13. می کند جامی روان سوی تو شعر تر چو آب

14. زانکه با آب روان طبع لطیفت مایل است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* چون گشودی به شکر خنده لب از بی مغزی
* از سر خود مشو ای پسته خندان غافل
شعر کامل
صائب تبریزی
* بس که رفتند شهیدان غمت سوی عدم
* لاله ها غرقه به خون می دمد آن صحرا را
شعر کامل
جامی
* دلا چندم بریزی خون ز دیده شرم دار آخر
* تو نیز ای دیده خوابی کن مراد دل بر آر آخر
شعر کامل
حافظ