غزل شمارۀ 510
1. رخنه زغم در دل خراب درآمد
2. بر مژه زان رخنه خون ناب درآمد
3. چهره چه مالم به خاک در نظر آن رو
4. خاست تیمم گهی که آب درآمد
5. باد بریده زبان من که زناله
6. نرگس بیمار او ز خواب درآمد
7. صلح کنان رفت تا چه قصّه رقیبش
8. گفت که باز از در عتاب درآمد
9. برد ز دل روی او خیال خطش را
10. سایه برون شد چو آفتاب درآمد
11. برد حسد بر رکاب حلقۀ چشمم
12. تُرک مرا پاچو در رکاب درآمد
13. آب خضر جوی گشت جامی از آن لب
14. تشنه پیِ آب در سراب درآمد
بعدیقبلی
هیچ نظری ثبت نشده