جامی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارۀ 891

1. یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع

2. هرکس از شام اجل ترسد من از روز وداع

3. بر همه همسایگان حال شب من روشنست

4. بس که بر روزن فتد از شعلۀ آهم شعاع

5. زین دو چشم خون فشان افتاد راز دل برون

6. آری آری کل سرّ جاوز الاثنين شاع

7. عزم میدان کن ز زلف عنبرین چوگان به دوش

8. کز سرِ خود کرده ام بهر تو گویی اختراع

9. بهر پیکان تو جان با دل خصومت می کند

10. بر سر کالا چه عیب است از خریداران نزاع

11. تا نماید آن دهان کشف حجاب زلف کن

12. جز به نور کشف نتوان یافت بر غیب اطلاع

13. دل به خون غلتید جامی را چو کرد آغاز آه

14. بود صوفی گرم و از یک نغمه آمد در سماع


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گفتم، ای دل، مرو آنجا که گرفتار شوی
* عاقبت رفتی و آن گفت منت پیش آمد
شعر کامل
امیرخسرو دهلوی
* از غرور بی نیازی بارها بال هما
* بر سر من سایه افکنده است و سر پیچیده ام
شعر کامل
صائب تبریزی
* همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
* دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
شعر کامل
حافظ