جامی_هفت اورنگیوسف و زلیخا (فهرست)

قسمت 43 - عقد نکاح بستن یوسف با زلیخا

1. چو فرمان یافت یوسف از خداوند

2. که بندد با زلیخا عقد پیوند

3. اساس انداخت جشن خسروانه

4. نهاد اسباب جشن اندر میانه

5. شه مصر و سران ملک را خواند

6. به تخت عز و صدر جاه بنشاند

7. به قانون خلیل و دین یعقوب

8. بر آیین جمیل و صورت خوب

9. زلیخا را به عقد خود درآورد

10. به عقد خویش یکتا گوهر آورد

11. ز رحمت جای بر تخت زرش کرد

12. کنار خویش بالین سرش کرد

13. چو یوسف گوهر ناسفته را دید

14. ز باغش غنچهٔ نشکفته را چید،

15. بدو گفت: «این گهر ناسفته چون ماند؟

16. گل از باد سحر نشکفته چون ماند؟»

17. بگفتا: «جز عزیزم کس ندیده‌ست

18. ولی او غنچهٔ باغم نچیده‌ست

19. به راه جاه اگر چه تیزتگ بود

20. به وقت کامرانی سست رگ بود!

21. به طفلی در، که خوابت دیده بودم

22. ز تو نام و نشان پرسیده بودم

23. بساط مرحمت گسترده بودی

24. به من این نقد را بسپرده بودی

25. بحمد الله که این نقد امانت

26. که کوته ماند از آن دست خیانت،

27. دوصد بار ارچه تیغ بیم خوردم،

28. به تو بی‌آفتی تسلیم کردم»

29. چو یوسف این سخن را ز آن پری‌چهر

30. شنید، افزود از آن‌اش مهر بر مهر

31. ز حرفی کز کمال عشق خیزد

32. کجا معشوق با عاشق ستیزد!


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* وقت گل زان گونه کز گل سبزۀ تر می دهد
* کشتۀ آن غمزه را از خاک نشتر می دهد
شعر کامل
جامی
* می نماید تلخی بادام آخر خویش را
* گرچه شیرین کار او را در شکر پنهان کند
شعر کامل
صائب تبریزی
* باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند
* سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد
شعر کامل
مولوی