کمال خجندی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 215

1. گر چه از باران دیده خاک آن کو پر گل است

2. پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است

3. بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست

4. هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است

5. دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم

6. تا فرود آید روان هر جا که او را منزل است

7. در اشکم دید بر خاک در و گفت این یتیم

8. روز گاری رفت و هم زینسان پرین در سائل است

9. میلها دارد به اشک و آه ما آن سرو ناز

10. سرو با آب و هوا هر جا که باشد مایل است

11. می نگنجد در دهان او ز ننگی جز سخن

12. گر من این معنی نگویم آن دهان خود قابل است

13. تیغ و خنجر چون حق آمد در خور خون حلال

14. گر بریزد خون عاشق حق بدست قاتل است

15. نیست مشکل دل ز جان بر داشتن بر عاشقان

16. دیده از دیدار خوبان بر گرفتن مشکل است

17. می دهد پندم ز روی خوب می گوید کمال

18. هرکه ما را این نصیحت می کند خود غافل است


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* کفر و دین روشن ضمیران را نمی سازد دو دل
* کی شود شبنم دورو، گر بر گل رعنا نشست؟
شعر کامل
صائب تبریزی
* بهار خرمی در پوست دارد نخل بی برگش
* به ظاهر گر چه افسرده است در فصل خزان سودا
شعر کامل
صائب تبریزی
* ژاله از روی لاله دور مکن
* تا نسوزد ز شعله بستان را
شعر کامل
عراقی