خواجوی کرمانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 171

1. سحاب سیل فشان چشم رودبار منست

2. سموم صاعقه سوز آه پرشرار منست

3. غم ار چه خون دلم می‌خورد مضایقه نیست

4. که اوست در همه حالی که غمگسار منست

5. هلال اگر چه به ابروی یار می‌ماند

6. ولی نمونه‌ئی از این تن نزار منست

7. چو اختیار من از کاینات صحبت تست

8. گمان مبر که جدائی باختیار منست

9. خیال لعل تو هر جا که می‌کنم منزل

10. مقیم حجرهٔ چشم گهر نگار منست

11. کنار چون کنم از آب دیده گوهر شب

12. برزوی تو تا روز در کنار منست

13. مرا ز دیده می‌فکن که آبروی محیط

14. ز فیض مردمک چشم در نثار منست

15. فرونشان بنم جام گرد هستی من

16. اگر غبار حریفان ز رهگذر منست

17. طمع مدار که خواجو ز یار برگردد

18. که از حیات ملول آمدن نه کار منست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* باد نوروز که بوی گل و سنبل دارد
* لطف این باد ندارد که تو می‌پیمایی
شعر کامل
سعدی
* جای دل در سینه صد پاره دارم آتشی
* شعله را چون گل درون پیرهن پیچیده ام
شعر کامل
رهی معیری
* دعاهای سحر گویند می‌دارد اثر آری
* اثر می‌دارد اما کی شب عاشق سحر دارد
شعر کامل
وحشی بافقی