خواجوی کرمانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 176

1. گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست

2. ور سر کشد تنعم من در جفای اوست

3. گر می‌برد ببندگی و می‌کشد ببند

4. آنست رای اهل مودت که رای اوست

5. هر چند دورم از رخ او همچو چشم بد

6. پیوسته حرز بازوی جانم دعای اوست

7. هیچم بدست نیست که در پایش افکنم

8. الا سری که پیشکش خاک پای اوست

9. گر مدعای کشتهٔ شاهد شهادتست

10. دعوی چه حاجتست که شاهد گوای اوست

11. از هر چه بر صحایف عالم مصورست

12. حیرت در آن شمایل حیرت فزای اوست

13. تا دیده دیده است رخ دلربای او

14. دل در بلای دیده و جان در بلای اوست

15. در هر زبان که می‌شنوم گفتگوی ماست

16. در هر طرف که می‌شنوم ماجرای اوست

17. خواجو کسی که مالک ملک قناعتست

18. شاه جهان بعالم معنی گدای اوست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* گر چشم سیه مست تو تحریک نمی‌کرد
* آب مژه بیدار نمی‌ساخت ز خوابم
شعر کامل
فروغی بسطامی
* شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
* دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
شعر کامل
حافظ
* آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
* صبر و آرام تواند به من مسکین داد
شعر کامل
حافظ