خواجوی کرمانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 318

1. مردان این قدم را باید که سر نباشد

2. مرغان این چمن را باید که پر نباشد

3. آن سر کشد درین کو کز خود برون نهد پی

4. وان پا نهد درین ره کش بیم سر نباشد

5. در راه عشق نبود جز عشق رهنمائی

6. زیرا که هیچ راهی بی راهبر نباشد

7. تیر بلای او را جز دل هدف نشاید

8. تیغ جفای او را جز جان سپر نباشد

9. هر کو قدح ننوشد صافی درون نگردد

10. وانکو نظر نبازد صاحب نظر نباشد

11. گر وصل پادشاهی حاصل کند گدائی

12. با دوست ملک عالم سهلست اگر نباشد

13. جز روی ویس رامین گل در چمن نبیند

14. پیش عقیق شیرین قدر شکر نباشد

15. چون طرهٔ تو یارا دور از رخ تو ما را

16. آمد شبی که آنرا هرگز سحر نباشد

17. از بنده زر چه خواهی زآنرو که عاشقانرا

18. بیرون ز روی چون زر وجهی دگر نباشد

19. هر کان دهن ببیند از جان سخن نگوید

20. وانکو کمر ببیند در بند زر نباشد

21. افتاده‌ئی چو خواجو بیچاره‌تر نخیزد

22. و آشفته‌ئی ز زلفت آشفته‌تر نباشد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* ز بس زهر شکایت خوردم و بر لب نیاوردم
* به سبزی می زند تیغ زبان چون پسته در کامم
شعر کامل
صائب تبریزی
* چون گشودی به شکر خنده لب از بی مغزی
* از سر خود مشو ای پسته خندان غافل
شعر کامل
صائب تبریزی
* تابر آمد جامهای سرخ مل بر شاخ گل
* پنجه های دست مردم سر فرو کرد از چنار
شعر کامل
فرخی سیستانی