خواجوی کرمانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 375

1. ساقیا می زین فزون‌تر کن که میخواران بسند

2. همچو ما دردیکشان در کوی خماران بسند

3. ساغر وصل ار به بیداران مجلس می‌رسد

4. سر برآر از خواب و می در ده که بیداران بسند

5. گر سبک دل گشتم از رطل گران عیبم مکن

6. زانکه در بزم سبک روحان سبکساران بسند

7. ای عزیزان گر بصد جان می‌نهند ارزان بود

8. یوسف ما را که در مصرش خریداران بسند

9. چشم مستت کو طبیب درد بیدردمان ماست

10. گو نگاهی کن که در هر گوشه بیماران بسند

11. چون ننالم کانکه فریاد گرفتاران ازوست

12. کی بفریادم رسد کو را گرفتاران بسند

13. ذره باری از چه ورزد مهر و سوزد در هوا

14. زانکه چون او شاه انجم را هواداران بسند

15. ایکه گفتی هر زمان یاری گرفتن شرط نیست

16. ما ترا داریم و بس لیکن ترا یاران بسند

17. گر گنهکارم که عمری صرف کردم در غمت

18. بگذران از من که همچون من گنهکاران بسند

19. بر امید گنج خواجو از سر شوریدگی

20. دست در زلفش مزن کانجا سیه ماران بسند


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* وفا خار ره است، ارنه برای آشیان ما
* به هر گلشن که باشد، مشت خاری می شود پیدا
شعر کامل
صائب تبریزی
* این زمان در زیر بار کوه منت می روم
* من که می دزدیدم از دست نوازش دوش را
شعر کامل
صائب تبریزی
* من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
* حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
شعر کامل
سعدی