خواجوی کرمانی_دیوانغزل ها (فهرست)

غزل شمارهٔ 670

1. آن ماه پری رخ را در خانه نمی‌بینم

2. وین طرفه که بی رویش کاشانه نمی‌بینم

3. بینم دو جهان یکموی از حلقهٔ گیسویش

4. وز گیسوی او موئی در شانه نمی‌بینم

5. گنجیست که جز جانش ویرانه نمی‌یابم

6. شمعیست که جز عقلش پروانه نمی‌بینم

7. از خویش ز بیخویشی بیگانه شدم لیکن

8. جز خویش در آن حضرت بیگانه نمی‌بینم

9. هر چند که جانانه در دیدهٔ باز آید

10. تا دیده نمی‌دوزم جانانه نمی‌بینم

11. چون دانه ببیند مرغ از دام شود غافل

12. من در ره او دامی جز دانه نمی‌بینم

13. چندانکه بسر گردم چون اشک درین دریا

14. جز اشک درین دریا دردانه نمی‌بینم

15. اینست که مجنونرا دیوانه نهد عاقل

16. ورنی من مجنونش دیوانه نمی‌بینم

17. تخفیف کن از دورم ساقی دو سه پیمانه

18. کز غایت سرمستی پیمانه نمی‌بینم

19. بفروش بمی خواجو خود را که درین معنی

20. جز پیر مغان کس را فرزانه نمی‌بینم


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
* خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
شعر کامل
حافظ
* خوشا آن دم کز استغنای مستی
* فراغت باشد از شاه و وزیرم
شعر کامل
حافظ
* زمانه به خون تو تشنه شود
* براندام تو موی دشنه شود
شعر کامل
فردوسی