مولوی_مثنوی معنویدفتر سوم (فهرست)

شماره 216 - نظرکردن پیغامبر علیه السلام به اسیران و تبسم کردن و گفتن کی عجبت من قوم یجرون الی الجنة بالسلاسل و الاغلال

1. دید پیغامبر یکی جوقی اسیر

2. که همی‌بردند و ایشان در نفیر

3. دیدشان در بند آن آگاه شیر

4. می نظر کردند در وی زیر زیر

5. تا همی خایید هر یک از غضب

6. بر رسول صدق دندانها و لب

7. زهره نه با آن غضب که دم زنند

8. زانک در زنجیر قهر ده‌منند

9. می‌کشاندشان موکل سوی شهر

10. می‌برد از کافرستانشان به قهر

11. نه فدایی می‌ستاند نه زری

12. نه شفاعت می‌رسد از سروری

13. رحمت عالم همی‌گویند و او

14. عالمی را می‌برد حلق و گلو

15. با هزار انکار می‌رفتند راه

16. زیر لب طعنه‌زنان بر کار شاه

17. چاره‌ها کردیم و اینجا چاره نیست

18. خود دل این مرد کم از خاره نیست

19. ما هزاران مرد شیر الپ ارسلان

20. با دو سه عریان سست نیم‌جان

21. این چنین درمانده‌ایم از کژرویست

22. یا ز اخترهاست یا خود جادویست

23. بخت ما را بر درید آن بخت او

24. تخت ما شد سرنگون از تخت او

25. کار او از جادوی گر گشت زفت

26. جادوی کردیم ما هم چون نرفت


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل
* بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
شعر کامل
حافظ
* بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال
* چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
شعر کامل
حافظ
* شکر خوشست ولیکن حلاوتش تو ندانی
* من این معامله دانم که طعم صبر چشیدم
شعر کامل
سعدی