نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 279

1. این ذاتِ مطهّر مگر از نور سرشته ست

2. وین سروِ خرامان مگر از باغِ بهشت است

3. با این همه شیرینی و چالاکی و چستی

4. خوش خُلق و نکوسیرت و پاکیزه سرشت است

5. با صورتِ زیبایِ چنین آینه سیما

6. از آیینۀ چرخ مگویید که زشت است

7. هرگز پدر و مادرِ گیتی نشنیدم

8. فرزند بدین شیوه که پرورد و که کشته ست

9. بگذار سرم تا برود در قدمِ دوست

10. خود بر سرم اندر ازل این حکم نوشته ست

11. گو شحنه به زندان مفرستم که وجودم

12. از دیدۀ سوزن به درآید که چو رشته ست

13. گویند چنان شیخ چنین شوخ نباشد

14. آری که بسی مسجد جامع که کنشت است

15. گو هردوجهان زیر و زبر شو که نزاری

16. با یاد تو یاد همه از دست بهشسته ست


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* عذرخواهی کندم بعد از قتل
* عذر بدتر ز گناهش نگرید
شعر کامل
محتشم کاشانی
* بس که دردسر ز فریاد و فغان خود کشم
* از دهان چون ناله می خواهم زبان خود کشم
شعر کامل
جامی
* فروغ عاریت با نور ذاتی برنمی آید
* که روز ابرباشد از شب مهتاب روشنتر
شعر کامل
صائب تبریزی