نزاری قهستانی_دیوانغزل ها (فهرست)

شمارهٔ 440

1. وداع یار گرامی نمی توانم کرد

2. که احتمال سفر زار وناتوانم کرد

3. زدوستان شفیقم که می رسد فریاد

4. ز دست دل که دگر باره داستانم کرد

5. ز کارنامه افعال دل یکی این است

6. به اعتبار که صد بار قصد جانم کرد

7. نه سهو می کنم از دست دل نه می نالم

8. که پای بند بلا یار مهربانم کرد

9. کنار من چو صدف پر شده ست تا به میان

10. ز بس نثار که چشم گهر فشانم کرد

11. مجال صبر ندارم ز روی خویش و عقل

12. هزار بار درین ورطه امتحانم کرد

13. مگر مربی فطرت چو پرورش می داد

14. به جای مغز محبت در استخوانم کرد

15. خرد شبی به تفرج در آمد از در ما

16. دمی ز دور تماشای دل ستانم کرد

17. چو بازدید مرا گفت حق به جانب تست

18. برو که بر تو ملامت نمی توانم کرد

19. رقیب دوست چو دشمن به کار ما برخاست

20. روا نداشت که ساکن شوم روانم کرد

21. ز شهر گفت نزاری چنان روان کنمت

22. که اعتبار کنند از تو وچنانم کرد

23. چو باد می روم اکنون اگر چه یک چندی

24. زمانه معتکف خاک استانم کرد


بعدیقبلی

هیچ نظری ثبت نشده

ابیات برگزیده

* کنون کوه و بیابانرا نبات از عودتر باشد
* کنون شاخ درختانرا لباس از پرنیان باشد
شعر کامل
فرخی سیستانی
* به ادب با همه سر کن که دل شاه و گدا
* در ترازوی مکافات برابر باشد
شعر کامل
صائب تبریزی
* چون شیشه شکسته و تاک بریده ام
* عاجز به دست گریه بی اختیار خویش
شعر کامل
صائب تبریزی